شنبه ،يكشنبه ، دوشنبه ....
روزها چقدر شبيه هم هستند ، حتي اسمهاشان .... . ميآيند و ميروند بدون هيچ تغييري ...
حتي اگر قايمكي اسمشان را جابجا كني هيچكس متوجه اش نميشد ، چه كسي برايش مهم است كه يكشنبه بشود چهارشنبه ! يا حتي خرداد بشود مرداد .
گاهي حتي خسته ميشوي از روزها ، از ماهها ، از گذشته ... . تحمل يك روزش را نداري چه برسد به ماه و سال و ... . اينجاست كه ديگر زندگي برايت ميشود رنج ، عذاب ، درد ....
روزها خودشان هم گاهي خسته ميشوند از اينهمه بيهودگي ، تصميم ميگيرند عوض شوند ، مهم شوند ، دوست داشتني شوند .
اينجاست كه دست به انقلاب ميزنند و يك روز مهم ميآفرينند . روزي كه بعد از آن همه روزها آزاد ميشوند ، زيبا ميشوند ، دوست داشتني ميشوند ....
يك روز مثل دوشنبه ، دوشنبه اي كه با همه دوشنبه هاي بعد از خودش هم فرق دارد ...
يك روز مثل دوشنبه 5 دي 90 ....
